علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )

159

آيين حكمرانى ( فارسى )

واسطهء علتى كه چنين اقتضا داشته بر زبان آورده است . با استناد به همين آيه دربارهء جواز پذيرش ولايت و مسئوليت از جانب ستمگر اختلاف شده است : كسانى بدان گراييده‌اند كه چنانچه شخص در مسئوليتى كه بر عهده مىگيرد ، به حق عمل كند اين كار جايز است ؛ زيرا يوسف از سوى فرعون عهده‌دار مسئوليتى شد تا با دادگسترى خويش با ستمرانى او مقابله كند . اما گروهى ديگر بدان گراييده‌اند كه اين كار حرام و طرح چنين درخواستى نيز ممنوع است ؛ چرا كه مستلزم پذيرش ولايت ستمگران ، يارى رساندن به آن‌ها و موجه جلوه دادن آنان از رهگذر پذيرش گماشتگى ايشان است . اين گروه در برابر اين پرسش كه چگونه يوسف از سوى فرعون عهده‌دار مسئوليتى شد دو پاسخ ارائه داده‌اند : يكى اين‌كه آن فرعون كه يوسف از سوى او مسئوليتى پذيرفت بر خلاف فرعون مشهور به ستمكارى در روزگار موسى ، انسانى درستكار بود و دوم آن‌كه يوسف تنها عهده‌دار نظارت بر اموال وى شد ، نه پذيرندهء مسئوليتى در كارهاى او . اما دادن مال در ازاى درخواست دادرسى از كارهاى حرام است ، زيرا چنين مالى از مصاديق رشوهء حرام است و موجب خلل در عدالت پرداخت‌كننده و دريافت‌كننده مىشود . ثابت از انس چنين روايت كرده است : « پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله راشى ، مرتشى و رايش را لعن كرد » « 1 » .

--> ( 1 ) . آنچه ماوردى آورده چنين است : « روى ثابت بن انس ان رسول اللّه لعن الراشى و المرتشى و الرايش » . اما آنچه در جست‌وجو در منابع به دست مىآيد اين است كه چنين روايتى از طريق انس به چشم نمىخورد و آنچه ديده مىشود روايت‌هايى از طريق ابو هريره ، عبد اللّه بن عمرو ، عايشه ، ام سلمه ، عبد الرحمن بن عوف و ثوبان است و در اين روايت‌ها غالبا عبارت « و الرايش » وجود ندارد . ابن حجر دربارهء اين حديث پس از آوردن روايت ابو هريره با عبارت « لعن اللّه الراشى و المرتشى » به نقل از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، اين‌گونه درباره حديث اظهار نظر مىكند : « احمد ، ترمذى و ابن حبان اين حديث را آورده‌اند و ترمذى گفته است : در اين باب از عبد اللّه بن عمرو ، عايشه و ام سلمه نيز حديث رسيده است . من [ ابن حجر ] مىگويم : در همين زمينه از عبد الرحمن بن عوف و ثوبان نيز حديث نقل شده است . اما حديث عبد اللّه بن عمرو را احمد ، ابو داوود ، ابن ماجه و ابن حبان در كتب خود آورده‌اند و ترمذى گفته : دارمى نيز اين طريق را قوى دانسته است . حديث عايشه و ام سلمه را هم بايد ديد چه كسانى در كتب خود آورده‌اند . اما حديث عبد الرحمن بن عوف را حاكم به روايت ابو سلمه ، از پدرش نقل كرده و همين روايت از ابو سلمه ، از عبد اللّه بن عمرو نقل شده و اين طريق ، چونان كه دارقطنى در علل مىگويد ، صحيح‌تر است ، و ترمذى نيز مىگويد : روايت ابو سلمه از پدرش صحيح نيست . حديث ثوبان را نيز احمد و حاكم نقل كرده‌اند و سند اين حديث مشتمل بر ليث بن ابى سليم است و اين در حالى است كه بزار مىگويد ليث كسى است كه همين يگانه حديث را نقل كرده است » . بنگريد به : ابن حجر ، تلخيص الحبير ، ج 4 ، ص 189 . همچنين ساير اسناد و منابع و نيز مشروح حديث را بنگريد در : ابن -